یک هفته و چند چهره؛ رضاخان مومیایی و خشونت ارشادی

تبلیغات



سایت سینکا روزانه با صدها مطلب جدید - در صورت ناقص بودن مطلبی به لینک منبع آن در پایین مراجعه کنید

یک هفته و چند چهره؛ رضاخان مومیایی و خشونت ارشادی

برترین ها - ایمان عبدلی:

رضا میر کریمی یا (مدیر هفته)

«عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو»

این روزها در پردیس چهارسو جشنواره جهانی فجر در حال برگزاری است و علاوه بر تبادل فرهنگی حضور چهره هایی نظیر «الیوراستون» (یا «فرانکو نرو») در آن، کلی بازتاب مثبت خواهد داشت و ایران به نام فرهنگ و هنر و نه تحریم و فساد بانکی و.. شناخته می شود. این اتفاق خوبی است و البته که گاهی باید از خوبی ها نوشت. از رضا میرکریمی، فاطمه معتمد آریا، رضا کیانیان و پانته آ پناهی و کل مدیرانی که مساعدت کردند جشنواره جهانی روپایی را اجرایی کردند با کیفیتی قابل قبول ..

یک هفته و چند چهره؛ رضاخان مومیایی و خشونت ارشادی
جشنواره جهانی فجر برای سینمای که محدودیت های زیادی دارد اتفاق کمی نیست، گاهی نیاز نیست موشکافی کنیم و عینک بدبینی به چشم بزنیم،.دست دادن یا ندادن مریلا زارعی و حواشی از این دست فقط سطح کاری که در خیابان جمهوری در حال انجام است را پایین می آورد. این کم لطفی است که از پسر میر کریمی بنویسیم و کل پروسه بزرگ فرهنگی انجام شده را زیر سوال ببریم این روزها اتفاق خوبی در چهارسو در حال رخداد است..

رضاخان یا (مومیایی هفته)

حواشی مربوط به مومیایی منتسب به «رضا خان» خاکستر ققنوسی است که سر برآورده و تفسیر یک جریان خاص از دوره های تاریخی را به چالش می کشد. در واقع جامعه ایرانی پس از سال ها اعتماد و یقین به قرائت مسلط از تاریخ (به تبع آن آدم های تاریخی) از دست داده و حالا بی اعتماد شده. این بی اعتمادی پس از فشارهای اقتصادی و تحولات اجتماعی این روزها به اوج خودش رسیده است، بخش قابل توجهی از جامعه طور دیگری نگاه می کند، طوری که متفاوت با آن قرائت رسمی است.

پیش تر در ماجرای مصدق و کاشانی و آن دوقطبی که از پس افشای برخی اسناد مربوط به ملی شدن صنعت نفت رسانه ای شده بود شمه ای از رفتار آن بخش قابل توجه مردم را دیدیم. مردم به تلافی تمام سال های تسلط قرائت رسمی از تاریخ، آن قدر کنار مصدق ایستاده بودند که انگار نه انگار که کاشانی در کتاب های درسی هامان در حد یک قهرمان ملی پرداخت شده است. مساله همین است که روی دیگری از آن چه که به ما القا شده بود (در کتب درسی و رسانه های رسمی، در صدر آن صدا و سیما) به شکل افراطی دارد خودش را به مردم نشان می دهد. اگر رضا خان در آن قرائت، یک مستبد زورگو و یک فاسد اخلاقی بود در این سو به مرور تغییر چهره داده! پروسه تغییر چهره رضا خان و در سطحی ضعیف تر مصدق ( اولی از سیاه به سفید، دومی از خاکستری به سفید) پروسه ای بود که یک طرف آن بی اعتمادی به دولتمردان کنونی است و یک طرف آن هم گسترش رسانه هاست. این دو عامل هم پوشانی قدرتمندی دارند و پیوستگی حضور آن ها در ذهن و زندگی مردم چنین وصفی ساخته!

یک هفته و چند چهره؛ رضاخان مومیایی و خشونت ارشادی
یک مومیایی در شهرری پیدا می شود و تب حسی نوستالژیک بالا می گیرد، فارغ از هر موضعی چنین تمایلاتی بیشتر از هرچیز درگیر احساسات زدگی است و سانتی مانتالیسم سیاسی همین است؛ بازگشت به گذشته و فرار از عمل و انتخاب سیاسی. فکرهای تنبل که در مخمصه فعلی راه چاره ای نمی بینند به دام احساساتی می افتند که پیشنهادی ندارد، الا نبش قبر آدم ها و دوره های تاریخ مصرف گذشته. (مطمئن باشید که این نوشته نه در رد و نه در ستایش رضاخان وامثالهم است). مراد بیشتر آن است که امکان چیست؟ کدام راه عملی تر است؟ آیا با این جنس از بازگشت به عقب ها کنش سیاسی مثبتی خواهیم داشت؟

البته که سال ها روایاتی را شنیده ایم و خوانده ایم که خیلی منصفانه نبوده است و اصلا این شوک تصوراتی غلطی که با خود داشته ایم، حالا روی روحمان سنگینی می کند. در واقع فکر می کنیم فریب خورده ایم و عصبانی شده ایم، اما این عصبانیت نباید مقدمه یک اقدام کور دیگر باشد؛ این که مطالبه کنیم تا مومیایی سالم بماند، حفاظت از تاریخ است که بارها به خواست این و آن تاراج شده و این میل ارزشمندی است اما بیشتر از این و دسته کشی بیشتر به درد یک پروداکت سینمایی و هالیوودی می خورد. زندگی اجتماعی هر مردمی که به امر هالیوودی گره می خورد، چندی بعد تراژیک خواهد شد. شاید همان رضاخان هم که حالا برای برخی ها اسطوره شده، امروز اگر بود با این همه احساسات زدگی و بازگشت به گذشته و قهرمان سازی مخالف بود، قهوه تلخ سیاست ورزی را باید نوشید، هیچ شکری جهان سیاست را شیرین نمی کند.

مامور گشت ارشاد یا (نمادین هفته)

الان که حدود یک هفته ای از انتشار ویدئوی برخورد تند یکی از مامورین گشت ارشاد با دختر کم حجاب در تهران گذشته است مطمئنا حساسیت های جامعه نسبت به این اتفاق فروکش کرده و موج های خبری بعدی آن را از یاد خیلی ها برده، اما این امر موقتی است. درواقع این آتشی زیر خاکستر است که ظاهرا به محاق می رود و دوباره سر بیرون می آورد. مساله «حجاب» برخلاف تمام مسائل دیگر، به طرز عجیبی در حافظه ذهنی مردم جای دارد، با افت و خیز همیشه تبدیل به «مساله» می ماند، شاید مساله ای مثل «رفع حصر» و یا مثلا واکنش های مقطعی به مسائلی چون «زلزله زدگان» حالت تب پیدا کند، اما «حجاب» با نوسان همیشه حیات خودش را به عنوان یک دغدغه جمعی حفظ می کند. این که چرا حجاب همیشه «مساله» است؟ پاسخ ساده ای دارد؛ با زیست روزمره مردم در آمیختگی دارد و نیمی از جامعه تحت یک باید قرار دارند پس واکنش به آن تا زمانی که آن «باید» و آن نیمه حضور دارند، ادامه خواهند داشت.

یک هفته و چند چهره؛ رضاخان مومیایی و خشونت ارشادی
حذف نیمی از جامعه امکان پذیر نیست و تغییر نگرش آن ها شاید امکان پذیر باشد، اتفاقی که تا حالا نیفتاده و همین هم هست یک ویدئو می تواند تا این حد خبر ساز شود، چون این ویدئو فقط نشانگر یک زد و خورد نیست که چه بسی ویدئوهای بدتر از این هم بوده و دیده ایم و دیده اند، «وضعیت نمادین» اما باعث می شود که سرکنگبین مساله بر خورد با کم حجابی صفرا بزاید. وضعیت نمادین وضعیتی است که المان ها در آن حالت پایدار و ثابت ندارند و هر پدیده ای می تواند در این وضعیت در جای دیگری خودش را نشان بدهد(به عبارتی اعتراض به حجاب می تواند در لایه های زیرین اعتراض به مسائلی اساسی تر باشد)، اغراق و افراط و بزرگنمایی از خصوصیات این وضعیت است. در چنین شرایطی انصاف به حداقل می رسد و مردم از دوقطبی مامور و دختر کم حجاب یک دو قطبی شیطان و فرشته می سازند، چون این «وضعیت نمادین» برساخته از ترسی تجمیع شده چند نسلی از تجربیات اجتماعی است که عموما مهربانانه نبوده و حالا از پس عقده ها و بغض های این چند دهه این طور سرباز می زند.

«وضعیت نمادین» دقیق و شفاف نیست و البته می تواند گمراه کننده هم باشد، تمام کسانی که به این وضعیت دامن می زنند و ادامه اش می دهند مرتکب یک خیانت آشکار هستند. افراطی های دو سر ماجرا از جمله همین خیانت کارانند. چه آن ها که طرف مامور خشونت طلب ایستاده اند و چه آن ها که سمت دختر کم حجاب، گسترش خشونت با یارکشی ادامه پیدا می کند و قطع آن با گفت و گو ملایمت و انعطاف ممکن می شود. مساله «حجاب» را نمی شود زیر فرش پنهان کرد، باید برای آن فکری کرد، فکری که اقناع دو طرف را د ر پی داشته باشد، گفت و گوی منجر به اقناع؛ معجزه کلام شاید تنها درمان این درد اینجایی باشد.

فاطمه یا (آزار دیده هفته)

دو دختر و یک پسر ماهشهری توسط پدر و نامادری آزار دیدند و شکنجه شدند، البته این کودکان از ازدواج های قبلی پدر خانواده بودند و دختر بزرگتر که همان «فاطمه» باشد به طرز فجیعی شکنجه شده است، پس از رسانه ای شدن قضیه مسئولان قضایی شهر قول برخورد قاطع دادند و مردم هم طی چند گردهمایی خیابانی خواستار تسریع و تشدید برخوردها شدند.

فروپاشی یک نهاد؛ خانواده

«خانواده» آخرین نخ نگهدارنده ی ساختارِ جامعه ایرانی است، در حالی که نهادهای فرهنگ ساز در ایران لنگ می زنند و وظیفه تربیت و پرورش نسل آینده تماما بر دوش خانواده افتاده است. با مشاهده سطحی درمی یابیم که خود خانواده ها هم حالا بخشی از معضلات اجتماعی – فرهنگی شده اند! ترکیب فشارهای اقتصادی و اجتماعی گوناگون و فقر سوادِ سبک زندگی، تمرکز را از والدین گرفته و اصلا سطح تحمل خانواده ایرانی تا حد قابل توجهی نزول پیدا کرده است، به عبارتی در قیاس با نسل های قبل تر خانواده عصبی، پرخاشگر و ناآرام و متغیر شده است و کمتر خانواده ای این روزها ثبات امنیت همه جانبه دارد بدون هیچ تهدیدی. روابط محدود خانوادگی در فضای محدود و ابتر و گلخانه ای، این سال ها موجوداتی غیر واقعی ساخته و تحویل داده است که حداقل نتیجه آن گسست اجتماعی است و به همین سادگی جامعه از کوچک ترین و در عین حال مهم ترین و موثرترین نهادش غافل می شود و خانواده هم نمی تواند دستاورد خاصی داشته باشد و جامعه اش را بسازد

یک هفته و چند چهره؛ رضاخان مومیایی و خشونت ارشادی
خانواده این روزها واژه کم رمق و نحیفی است. در یک حالت کمتر محتمل یا بعید خیلی فاکتورها باید در کنار هم جور باشد تا فرزندان از خلاءهای بی شمار روحی - روانی و حتی جسمی دور یا کم نصیب باشند. در چنین بستر راکدی، خانواده یا حال خوبی ندارد و یا اگر حال خوبی داشته باشد حساب خودش را از جامعه اش جدا می کند؛ مبادا که آسیب ها و مرض های مسری جامعه که کم هم نیست به این تن مستعد و پروار، نفوذ کند. تازه اینها درشرایطی است که با بی شمار خانواده هایی مواجه ایم که الکن اند و به طور مثال حتی قدرت تشخیصِ بیش فعالی فرزندان خود را ندارند و صرفا با تنبیه فیزیکی در پی حل مساله و تادیب هستند

بماند که فرایند آموزش تقریبا مختل شده است و تاثیر خاص و ملموسی ، افراد چیز چشمگیری در محیط عمومی نمی بینند که برداشت کنند و محیط علاوه بر این که نمی دهد حتی بعضا می گیرد! درک و تحلیل روانِ فرزندان که پیشکش؛ اعتیاد و فقر و بیکاری، آش را آن قدر شور کرده اند که بعضی از چهار دیواری ها و ترسیم پشت شان غیر قابل تصور شده است

دولت، اِشراف کافی بر آن چه که در «زیر پوست شهر» می گذرد را ندارد. نه مراکز آماری، مستدل و قوی عمل می کنند و نه اصلا اراده ای دیده می شود که اقدامی استراتژیک و زیربنایی در شناخت آسیب ها و رفع آن انجام دهد. همه این ها عوامل موثری است که به این اتفاقات دامن می زند شاید تنها نکته دلخوش کننده همین باشد که این اتفاقات رسانه ای می شود و حساسیت مردم بالا می رود، در این شراط رسانه ها می توانند پرچمدار باشند و بار خیلی از کمبودها را به دوش بکشند.

قیصر امین پور یا (شاعر هفته)

زادروز امین پور بهانه ای است که از او بنویسیم. او که از آغازگران آشتی میان فرم و محتوا در گونه ی هنر انقلابی و متعهد بود. از اولین ها و جدی ترین های گروهی بود که در دهه اول انقلاب انگشت شمار بودند و حالا راهشان را امثال فاضل نظری در شعر ادامه می دهند. وقتی پس از سال ها شانتاژ تبلیغاتی، باور عمومی همنشینی هنر و مذهب و انقلاب را باور نداشت، دسته ای از راه رسیدند که متوجه بودند، شعارگرایی و ذهنیت ایدئولوژیک نفوذی ندارد و نمی تواند حرف مذهب و انقلاب را در قالب هنر به مخاطب القا کند، آن ها به فرم بها دادند و یکسره محتوا نبودند.

امین پور از همان دسته است؛ همو که در شعرش با زبانی ساده و روان و زلال از نگرشی قطعیت گرا و جزمی و به نگرشی نسبی و جهان شمول رسید. او در شعرهایش از عواطف انسانی، از فلسفه و از ایده آل ها و آرمان هایش نوشت اما هر چه گذشت، بیشتر از زبان شعاری و زننده فاصله گرفت و به همین دلیل هم هست که حالا از او کلی شعرهای دلچسب و گوارا به یادگار مانده و به جرات برخی مضامین فلسفی را هیچ کس به اندازه او قدرتمندانه وارد شعر پارسی نکرده. (حداقل طی دو دهه اخیر).

یک هفته و چند چهره؛ رضاخان مومیایی و خشونت ارشادی
هنرمند یگانه و پیشرو، می تواند اتفاقا انقلابی و و آرمان گرا هم باشد و این فرضیه ای بود که با وجود امثال قیصر امین پور به اثبات رسید. کسی که در نهایت جدیت و وسواس و البته برخواسته از مکتب حوزه هنری و سازمان تبلیغات هیچ وقت کپی دیگران نشد و در راه خودش قدم زد. گفته بود سه شنبه ها کم حوصله است و سه شنبه رفت. بعد تو آیا؟ بعد تو هرگز؟

اما چرا/ آهنگ شعرهایت/ و رنگشان تلخ است؟/ وقتی که بره ای/ آرام و سر به زیر/ با پای خود به مسلخ تقدیر ناگزیر/ نزدیک می شود/ زنگوله اش چه آهنگی دارد؟

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار